الفيض الكاشاني
142
شوق مهدى ( فارسى )
عجب بود كه در ايام ما ظهور كند * چرا كه طالع خويش آن چنان نمىبينم ز دامن غم او دست بر نمىدارم * چرا كه مصلحت خود در آن نمىبينم بدين دو ديده حيران من هزار افسوس * كه با دو آينه رويش عيان نمىبينم نشان دوستى اهلبيت پرهيز است * در اهل دانش عصر اين نشان نمىبينم مپرس فيض ز من سرّ غيبتش كه در آن * به هيچ جا سخن دل نشان نمىبينم كسى كه گوش كند نالهام در اين غم كو ؟ * خموش كه اهل دلى در جهان نمىبينم [ غزل 110 ] خيز تا از در طاعات گشادى طلبيم * بر در دوست نشينيم و مرادى طلبيم بهر راه حرم وصل بيا تا برويم * به گدائى به در تقوى و زادى طلبيم اشك آلودهء ما گرچه روانست ولى * به رسالت بر او پاك نهادى طلبيم لذت داغ غمت بر دل او « 1 » باد حرام * اگر از جور غم هجر تو دادى طلبيم صبر بر حكم الهى چه كنيم ار نكنيم * از خدا در غم تو خاطر شادى طلبيم از پى آن كه مگر « 2 » قابل وصل تو شديم * از ره تقوى و پرهيز رشادى طلبيم جرم ما شد سبب بستن اين در اى فيض * خيز تا از در طاعات گشادى طلبيم [ غزل 111 ] خيز تا چاره اين غم به مناجات بريم * حاجت خود به بر قاضى حاجات بريم مقصد اصلى دل را كه لقاى مهدى است * همچو موسى ارنى گوى به ميقات بريم از خدا خدمت او را به تضرع طلبيم * به مناجات مگر ره به ملاقات بريم ما خود آن حال نداريم مقام تو كجاست * مگر از رهگذرت پى به مقامات بريم نارسيده به وصالت ز جهان گر برويم * بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم فتنه مىبارد از اين قصر مقرنس برخيز * تا به ظلّ تو پناه از همه آفات بريم در بيابان غمت گم شدن آخر تا چند * ره بپرسيم مگر پى به مهمات بريم كوس ناموس تو از كنگره عرش زنيم * عَلَم مهر تو بر بام سماوات بريم
--> ( 1 ) - نسخه ن : ما . ( 2 ) - نسخه ن : مگو .